سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

می نویسم به یاد تو به یاد روزهای انتظار
به یاد لحضه های فراق
به یاد چشم های اشکبار
به یاد سینه های داغدار
مینویسم به یاد اوکه چون پرنده ای به سوی آسمون پرکشید و
چشمهای منتظر را تا ابد به انتظار خود گذاشت..........
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
16:14 به قلم : عبدالزهرا

.
سر خط
فصل اولی که به آخر نرسید...
***
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه٬ مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها میگیرم.
در نمازم جریان دارد ماه٬ جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی میخوانم
که اذانش را باد گفته باشد٬ سر گلدسته سرو.
من نمازم را پی« تکبیرة الاحرام» علف میخوانم٬
پی «قدقامت» موج.
کعبه ام بر لب آب ٬
کعبه ام زیر اقاقی هاست.
کعبه ام مثل نسیم ٬می رود باغ به باغ٬ می رود شهر به شهر.
«حجر الاسود» من روشنی باغچه است.
«سهراب سپهری»
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
13:55 به قلم : عبدالزهرا